شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

56

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

در اين وقت چون نگاه مىكنيم نيّت او در حقّ والدهء خود ديگرگون شده است ، و مادر نيز بيزار از وى ، و ما را فرمود كه ديگر نصرت او نكنيم . اكنون ما منتظر قدوم تؤيم كه هر چه مراد تو باشد آن كنيم . و چنگز خان اين مكتوبات بر دست يكى از خواصّ خود كه در ظاهر صورت هارب و در باطن صفت منبى داشت بسلطان فرستاد . چون سلطان بگشود همه منذرحين و موجب اظلام عينين بود . هر عزيمتى كه در مقاصد داشت همه فاتر شد . پس درايستاد و شمل عساكر را تبديد و تفريق مىكرد ، و بهانه مىآورد كه إحكام شهرها و ولايت مىكند . و بعد از ان چنگز خان ، دانشمند حاجب را كه از خواصّ او بود به تركان خاتون بخوارزم فرستاد كه : مرا معلوم شد كه پسر تو مقابلهء حقوق مادر بعقوق كرده است ، و اينك من با زن او « 1 » اتّفاق كرده‌ام و به قصد او مىروم و دست بولايتى كه تحت تصرّف تست نخواهم كردن . اگر رغبت باشد به من كسى فرست كه اعتماد را شايد ، تا عهد و پيمان كنيم و خوارزم و خراسان را تا آب جيحون جهت تو قبول كند . جواب تركان خاتون از اين رسالت آن بود كه خوارزم را رها كرد و روانه شد .

--> ( 1 ) - ع : بمواطأة من امرائه ، يعنى با امراى او ؛ مترجم آن را « من امرأته » خوانده و « با زن او » ترجمه كرده است .